دومین زیارت حرم امام رضا......این بار غمیگین تر از بار اول........دقیقا تو روزی که دخترکم 23 ماهه شد
جمعه 6 اردیبهشت ساعت 15:55 بلیط قطار داشتیم.از همون لحظه که وارد کوپه شدم و تورو رو صندلی خوابوندم بغضم گرفت
دلم میخواست تو سالن قطار بدو بدو کنی و خوشحال باشی
اما مجبور بودم غمیگینی و خواب الودگی و بیحالی تو رو تحمل کنم
بابا و شما خوابتون برد و من بیرون رو نگاه میکردم
از 6 بعدازظهر تا 6 صبح که رسیدیم خوابیدی .
تکون های قطار برات حکم گهواره رو داشت
فقط چند بار برای شیر بیدار شدی و باز خوابیدی
قربون چشمای بیحالت مادر که یادم میفته دلم اتیش میگیره
رسیدن هتل آپارتمان مارین
تا 8 صبح بیدار بودی و بعد تا ظهر با هم خوابیدیم و رفتیم حرم
بعد از نماز صدای
امام رضا یا امام رضای مداح میومد
ناخدا بلند بلند اشک ریختم
تو بیحال رو پام دراز کشیده بودی
دست خودم نبود
دلم میسوخت وقتی میدیدم بچه های کوچولو دور اب نما تو رواق امام دارن بازی میکنن و تو فقط بیحالی
تا حدی که سرتم نمیتونی صاف بگیری
به هتل که میرسیدم
منشی هم هی میگفت شما بچه رو خواب میبرید خواب میارید
جریان چیه.
منم فقط لبخندی زدم و رد شدم
حوصله توضیح دادن نداشتم
این سه روز گذشت و تو همچنان همونی بودی که بودی یاد شهریور ماهم که افتادم دیدم چقدر سرحال تر بودی و منی که امیدوار به گذشت زمان برای بهتر شدنت بودم الان چه شده ام؟!
تو هواپیما موقع برگشت هم مهماندار گیر داده بود که اقا کوچولو انگار حالش خوب نیستا
آب بیارم ؟
ای خدا
حوصله توضیح دیگه ندارم
راستی مادری اسمشو عوض کرد به دلایلی که تو یه مطلب جدید و خصوصی توضیح میدم
"شهرزاد."
خدایا توکلم به توست.همین


دومین زیارت حرم امام رضا......این بار غمیگین تر از بار اول........دقیقا تو روزی که دخترکم 23 ماهه شد 